خرید بک لینک

4 دی ماه شیفت شب که تموم شد ساعت 8 صبح نامه 1 خودمو از شرکت گذاشتم روی میز ونوشتم قادر به همکاری با شما نیستم با حقوق ماهی 7 میلیون تومن !

پرانتز ( ۴ دی ماه پارسال هم روزی بود که همسر سابق کل اسباب اومدن بردن و خونه خالی کردن ! یادته عکس قبل و بعدش برات فرستادم )

به اندازه یک آدم فوق فنی داشتم کار میکردم اما دیدم ارزش نداره با بی رحمی و ستمی که به دیگر کارگرا میکردن من این پولو. قدم بزنم توی خیابون میتونم در بیارم پس اومدم بیرون !

هدف های بزرگتری دارم البته الان فعلا هیچ برنامه ای ندارم اما تمرکزم گذاشتم برای هدف بزرگم و یه درس عبرت شد برام. رفیق و شریکمم شناختم که شعار توانمند شدن در کنار همدیگرو میداد پشت من در نیامد و بیاد بیرون الان تمام پولام و اموالم در انحصار اون هست و راضی به جدا کردن اموال نیست فعلا و این میتونه ضربه به من بزنه تا روز بهار یا شاید بعد بهار تا اموالم در دست خودم برگرده به نظرم روزهای سختی دارم و هیچی پول ندارم تمام موجودی من الان ۸۰۰ هزار تومنه. و ماهی حداقل ۷ میلیون قسط دارم که نمیدونم چطور باید پرداخت کنم روزهای حسابی دشواری دارم میگذرونم اما خیالم راحته آینده برام روشنه و روزهای خوب برام میاد که دیگه مستقل کار کنم یا حداقل با شریکی وفادار داشته باشم که دست و بالم و نبنده !

به وقتش جبران میکنم این خیانت شریکمو

میدونی چرا میگم چون قسم خوردیم باهم باشیم روز اول که رفتیم کارخونه گفت من نمیتونم بیام کار کنم منم بهش گفتم. منم با تو میام بیرون برنامه های دارم که تا عید بیشتر از این حرفا درامد داشته باشیم و برنامه های بعد عید براش گفتم. ولی یهو زنگ زد گفت عیب نداره بریم سرکار. تا عید منم قبول کردم و پولامونو تبدیل کردیم به ماشین که سود خوبی هم کرده. الان راضی به فروششون نیست چون خیالش راحته اونجا حقوق میگیره قسطاش عقب نمیوفته اما نمیدونه من با این پول کار میتونم بکنم. همینجوری که تا الان پولو زیادش کردم تا عید هم میتونستم چند تا معامله بزنم و سود خوبی بگیرم برای جفتمون !

عیب نداره به وقتش جبران میکنم نهایتا زمستان سختی میخوام بگذرونم و خدا بزرگه و خودمو میرسونم بالا و بعد عید طبل جدایی به صدا در میارم و برای خودم کار میکنم و در هیچ کدوم از بیزینس هام نمیزارم شرکت کنه و بیاد جلو !

التماس دعا دارم برام دعا کن

+ نوشته شده در سه شنبه ششم دی ۱۴۰۱ ساعت 14:13 توسط عاشق  | 

برچسب: نویسنده: مهسا اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 7 دی 1401 ساعت: 12:17

صفحه بندی